..

نویسنده : یه دیوونه ; ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱٩

شنیدم که رفتی خونه بخت ..

مبارکه هم واسه تو ، هم واسه اون که یارته ..

 

 

دیگه چی دارم که بگم ..

همه چی تموم ..








نویسنده : یه دیوونه ; ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢٠

منو ببخش اگه تو رو سپردمت به دیگری

اگه بد کردی و من بخشیدمت به سادگی

منو ببخش اگه هنوز دلتنگم از ندیدنت

اگه خالی از غرور می خوام که باز ببنمت

وقتی که تو قاب پنجره اونو کنارت می بینم

می بینم که دوستت داره  ببین چه آروم می میرم

وقتی بهت فکر می کنم یهو می شی همه کسم

پینجره بازه ولی من انگاری توی قفسم

ببخش اگه شکستم و دلگیر شدی از این صدا

اگه نشد بهت بگم حرفام رو باز توی یه نگاه

ببخش منو صبوریم رو گریه های پنهونیم رو

ببخش منو صبوریم رو این همه مهربونیم رو

 

 

 

یکسال گذشت ..

ولی برای من صد سال ..

 

انگار همین دیروز بود

تولد

دعوت ما

پیرهن صورتی

نگاه دخترای فامیل

..

..

..

و یکسال از رفتن تو

 

همیشه شنیدم آدم یه بار عاشق می شه ، همش هم به این شنیده خندیدم !!

وقتی می افتی تو جریانش می فهمی تازه جریان چیه

می دونی توی این روزا سرکار تا تنها می شم همه خاطرات این چند سالمون میاد و جلوی چشم

تا حدی که شاید بشه فقط با نفس عمیق بغض رو قورت داد ..

چیزی هم واسه گفتن نیست جز یه آه

دلگیرم ازت خیلی خیلی خیلی خیلی زیاد . ولی بی نهایت عاشقتم

 

شاید تو همین جمله بشه کامل بیان کرد وصف زندگیم رو : رفتی ، منو و زندگیم رو نابود کردی .

گور بابا اونی که شعار میده باید قوی باشی و این نشد یکی دیگه

 

اه نمیشه حرفم دلم رو بنویسم ، چقدر من احمقم

 

وفقط می دونم همین احمق تا سالها به انتظار برگشتنته

با هر سرنوشتی

با هر داستانی

با هر خاطره ای ..

 

خدافظ آسمونی ام

حدافظ دنیای سیاه کوچیکم .

امیدوارم که برگردم

ولی امیدی ندارم که برگردم ..

 

 








نویسنده : یه دیوونه ; ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٦

چند وقت شد ؟

چند ماه گذشت ؟

حرف زیادی واسه نوشتن ندارم

خدا از همه چیزایی که بهم دادی ازت ممنونم

از همه فرصت هایی که بهم دادی و قدرشون رو ندونستم ازت ممنونم

از همه کسایی که در اطرافم قرار دادی که از صمیم قلب منو می خواستن ازت ممنونم .

امروز و فقط امروز

لباس های کثیف این چند سال رو از تن زندگیم برای همیشه کندم و دور انداختم ..

و راه جدیدم رو دوست دارم و سخت دارم برای رسیدن به آرزوهای جدیدم تلاش می کنم

 

________________

خدایا ازت ممنونم تو روزهایی که حتی پناهی برای خوابیدن نداشتم تنهام نذاشتی .

و من باز قدر بودنت رو ندونستم .

ممنونم ازت که وقتی برای اولین بار توی زندگیم ازت مشورت خواستم نتیجه خوبش رو کم کم به من نشون دادی و ایمان آوردم که میشه تو سختی لبخند زد ،‌ چون یکی اون بالا همیشه هواتو داره ..

 

_________________

 

فرشته شبی که رفتی .. خیلی سخت گذشت

ماههایی که رفتی خیلی خیلی بهم سخت گذشت

اما مثل همیشه هیچ وقت درک فهمیدنش رو نداشتی

انتظاری هم ازت نمی رفت ..

اثرات ضربه روحی که از رفتنت خوردم شاید تا سالها با من باشه .

ولی الان خوشحالم که تو نیستی .

نه اینکه ازت متنفر باشم نه اصلا ازت متنفر نیستم . خوشحالم که راه جدیدی پیدا کردم

که فکر می کنم درستر از راهی بود که داشتم با تو طی می کردم .

امیدوارم با هر کس یا کسایی هستی خوشبخت باشی چشمک زندگی تو هم همینه دیگه !!

تو و همه کسایی که زندگیم رو خراب کردید به خدا سپردم ..

______________

سلام زندگی ..

تنهاتر ولی شادتر .

 

 








نویسنده : یه دیوونه ; ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٤

اینم از روز تولدم

اومد و ساده گذشت و رفت ..

توی این چند سال به این سادگیش عادت نداشتم ولی خب گذشت .

خدایا ، ممنونم ازت که یه سال دیگه این دفتر عمر منو ورق زدی و نفسهای بی هدف

منو توی این دنیای بی هدف با این همه کار بی هدف تحمل کردی ..

صبری می خواد بی انتها که خودت خالق صبری !!

خوشحالم که توی همین دنیای بی سر و ته ، چند نفری هم به یادم بودن و تبریک ساده شون

واسم اندازه همه دنیا ارزش داشت ..

 

خوشحالم که کار پیدا کردم و خودم رو اینقدر غرق کار می کنم که گاهی خودم رو فراموش می کنم ..

اینقدر هفته ها برام دیگه زود می گذره که آرزو داشتم از بدو تولد سرکار می رفتم ..

 

خیلی برنامه ها واسه آینده ام دارم ، امیدوارم بتونم به چندتاش برسم و اراده ای که همیشه بوده رو برای

یکبار به اونایی که نتونستن ببین نشون بدم ..

همونایی که به قولی طلسم می کردن منو !!

همونایی که تا تونستن پشت سرم حرفا زدن !!

همونایی که به تلاشم واسه مرد بودن خندیدن !!

همونایی که زدن زیر تموم حرفها و کاراشون !!

همونایی که ..

 

بازم روز تولدم و شروع کریسمس !!

اونوریا عیدت مبارک !!

 

پند اخلاقی نداریم ایندفعه !!

اما سعی کن تا خواسته نشدی ، نخواهی !!

 

خوب بش فکر کن..

_____________________

 

عظمت وجودت ، عشقی همیشگی توی وجود محدود من از میان دنیای نامحدود توست

با شنیدن اسمت لبخندی شیرین

با شنیدن داستانت ، غمی دردناک

با شنیدن راهت ، همتی بزرگ

تا همیشه با من است

 

حسین ، کلمه ای که واسه من همیشه بزرگترین اسم دنیاست

 

این ایام عزیز رو تسلیت می گم ..

قدر تاسوعا ، عاشورا رو بدون ، چیزهایی که می تونی از این روز بگیری ، باور نکردنیه ..

 

_______________________

 

 








نویسنده : یه دیوونه ; ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۳

همیشه می گن تصمیم های بزرگ بزرگ نگیرید ، زمین می خورید ..

نمی دونم چرا پدر ، مادرها اینقدر بچه ها و خودشون رو از تصمیم های بزرگ می ترسونن !!

بچه تصمیم می گیره بره دو روز اردو با دوستاش پدر مادره زرد می شن ..

بچه تصمیم می گیره ازدواج کنه پدر مارده زرد می شن ..

بچه تصمیم می گیره واسه کار بره یه شهر دیگه پدر مادره زرد می شن ..

همیشه تحمیل شده به ما که شکست می خوریم !!

پس این موفقیتها برای چه کسایی هستش ؟

تو بگو ؟

___________________

 

خیلی وقته تصمیم گرفته بودم وسایل و یادگاری هات رو جمع کنم .

برای من خیلی تصمیم بزرگی بود .

امروز رو به خاطر بسپار !!

تموم وسایل و یادگاری ها و هر چیزی که منو یادت می نداخت رو توی یه جعبه جمع کردم ..

همشون واسم عزیز بودن ..

اما بعضی هاشون برام ارزشی فراتر داشت ...

کتی که خودت توی تنم کردی

شالی که خودت واسم بافتی

بلوزی که برام گرفتی و قبل از من خودت پوشیدی

ساعتی که نفسم بود ..

و حتی خرس دوانگشتی والنتاین .

:

:

 هر کدومشون رو برداشتن و گذاشتن تو جعبه مثل کندن بخشی از وجودم بود .

با بغض از خودم و جدا کردم و با حسرت توی جعبه گذاشتم و

چیزی نمی مونه دیگه اخرش یه نگاه می ندازی به جعبه یه آه هم می کشی و یه لبخند تلخ !!

 

________________

 

کار بزرگ جدا کردن خودم از این وسایل و یادگارهات بود .

و کار بزرگتر تصمیم به فراموشی بخشی عمده ای از زندگیم بود .

می گن راحته ، ولی بعید بدونم ..

:

آره واسه اونایی که لاف دوست داشتن رو می زنن فراموشی کاری نداره نهایتش یکماه ..

چند ماه شده ؟ 8 ماه !! چرا مثل دیروز بود پس ؟

________________

 

به عشقم افتخار می کنم ..

به موندنم افتخار می کنم ..

به این که تا آخرش موندم افتخار می کنم ..

به اینکه شرمنده کسی نیستم افتخار می کنم ..

به اینکه دین کسی رو گردنم نیست افتخار می کنم ..

تو چی ؟

 

________________

 

نکته اخلاقی : اگه یه روزی خدای نکرده ، خدای نکرده نشد به چیزی که مراد دلت بود برسی و از دست رفت

هیچ وقت دیگه افسوس رفتن و نداشتنش رو نخور ، همیشه یه قسمتی هم وجود داره ، کافیه بهش اعتقاد داشته

باشی ، اونی که قسمت تو باشه تا همیشه یه جایی منتظره که به هم برسید .

باورت نمیشه !!

Without a Paddle Natures Calling این فیلمه رو ببین معلوم میشه قسمت کی و کجا منتظرته !!

 

در کل زیاد بهش فکر نکن همه چی یهو واسه خودش درست میشه

ای ول روحیه

خوشم اومد

..

.

 








نویسنده : یه دیوونه ; ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱٧

می خوام بگم دوست دارم می خوام بگم عاشقتم

حرفم رو باور نکنی  سر به بیابون می ذارم

تویی دلیل موندنم ، نرو پیش من بمون

این شعر عاشقونه رو پا به پای من بخون

اگه یه روز و روزگار منو فراموشم کنی

می دونی بی تو می میرم اگه تو خاموشم کنی

اسیر خنده هات شدم تشنه اون نگات شدم

می خوام که فریاد بزنم دوست دارم دوست دارم

بازم می گم دوست دارم نرو پیش من بمون

همه دنیای منی بمون برای من بمون

همه نگاه من به تو که التماس و خواهشه

می گه فراموشم نکن بذار دلم آروم بشه

آخه نمی دونی گلم تموم شده تحملم

از دست بی وفایی ها خسته شده روح و تنم

سردی دستهام رو ببین همیشه بی تابه توهه

ببین که چشمای خیسم همیشه به راه توهه

 

________

یادمه آخرین بار هم بهم گفتی چقدر دستات سرده ..

بگذریم ..

 

یه تابلو خریدم واسه اتاقم خیلی خوشگله کلی سرش سلیقه خرج کردم ..

بابا میگه چرا تو لنگه جوراب گل گذاشتن !!

روزها میان و میرن تند و تند و تند ..

فکرها هم تو ذهن من میان و میرن تند و تند و تند ..

 

جدیداً یکسره سر گیجه می گیریم شدید ، حتی وقتی نشستم یا دراز کشیدم هم سرم گیج میره

سر غذا خوردن هم همینطور / جالبه ها ..

دوست دارم فکر کنم ، اینقدر فکر کنم که توش غرق بشم .

دیروز با مامان که تو ماشین نشسته بودیم داشتیم حرف می زدیم و می خندیدیم ، چند دقیقه سکوت بود

و صدای همین یارو که این شعر بالا رو داشت می خوند . رفت تو فکر و فکر و فکر .. به چی فکر

می کردم و چراش واسم مهم نیست و یادم نمیاد و دوست نداشتم خلوتم بهم بریزه ..

مامان سوال پرسید و جوابی ندادم ، دوبار ، سه بار ، چهار بار ، با دست زد به بازوم ، یهو بهم ریختم و

داد و بیداد شد ، اصلا خوب نبود ولی شد ..

 

_________

 

بازم رفتم دنبال کار یه شرکت دیگه یه فرم دیگه یه مصاحبه دیگه و باز همون حرفای تکراری ..

و فردا هم باز باید برم یه جای دیگه و باز می دونم همون حرفای تکراری ..

کی قراره اون اتفاق که باید بی افته و زمان به حرکت در بیاد می افته . کی ؟

بازم چه کسی می دونه ؟ شاید هیچ وقت ...

دوستم می گفت یه روزی همه چی یهو با هم پشت هم درست میشه و جور در میاد ..

شاید دل اون خوش بود شاید هم همونطوری که گفت همه چی یهو جور بشه ..

کسی چه می دونه !!

 

_________

 

منتظر روزی هستم که سکوتها شکسته بشه ..

به امید اون روز طوفانی

یا حق ..

 








نویسنده : یه دیوونه ; ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱٥

نمی دونم چه رازیه توی غروبهای جمعه که همیشه اینقدردلگیره ..

هر چی غم و غصه هست توی همین روزا و همین ساعتهاست که به ذهن میاد

ولی خب کو گوشی که بشنوه و از اون مهمتره کو زبونی که بخواد به حرف بیاد ..

شاید خیلی حرفها هم باشه واسه گفتن .. اما نباید هیچ وقت به زبون آورد .

باید نگهش داشت توی دلی که کوچیکه ولی به وسعت بی انتهاست .

شاید واسه همیشه  ..

شاید واسه روزی که گوشی باشه واسه شنیدش

و زبونی باشه واسه گفتنش ..

شاید روزی باید به چشمایی نگاه کرد و به حرف اومد .

نمی دونم ، نمی دونم

باید موند و دید

کار دو نفر ، دوتا دل ، دوتا عشق ، دوتا زندگی به کجا می رسه ، کسی چه می دونه !!

زمان و سرنوشت چطوری این زندگی رو رقم می زنه .. واقعاً فقط میشه گفت وای حیرتا ..

 

__________

 

 

یکم فکر کن ... !!

 

وقتی زمان از حرکت می ایسته ، اولین دلهره ای که به ذهن میرسه اینه که

توی چه ساعتی هستم ، از زندگی و کارم عقب نموندم ، بقیه روزام چی میشه ..

اگه این اتفاق واسه چند روز تکرار بشه ، زندگی غیرقابل تحمل میشه .

کاری از کاری پیش نمیره

همه چی از حرکت می ایسته

فقط راه می ری بین اجسام و آدمهایی که از حرکت ایستادن

کارهای مهمت که بعضی هاشون پایه های زندگیت هستن هر روز دارن به عقب می افتن

یه مدت رو سپری می کنی به امید روزی که زمان به حرکت در بیاد ..

اما اتفاقی که باید بی افته نمی افته ..

کم کم حس می کنی زندگیت از هم داره می پاشه ..

بعد شروع می کنی به دست و پا زدن واسه نجات زندگیت

به هیچ جا که نمی رسی ، هیچ ، با همون دست و پا زدن کم کم در گرداب زمان غرق می شی ..

می ری پایین و پایین تر تا جایی که دیگه نفسی نمیاد و نمیره  

و می میری ..

یهو چشات باز میشه و نفس با شدت از سینه ات بیرون میاد و دوباره زندگی شروع میشه ..

و باز دوباره همون اتفاقهای تکرار میشه ..

و دوباره مرگ

و دوباره زندگی

تا همیشه ..

 

 

_____________

 

 

  • نکته اخلاقی : سعی کن عاشق باشی ، ولی عاشق کسی باشی که لیاقت کلمه عشق رو با همه معانیش داشته باشه . سعی کن واسه کسی هر کاری بکنی که ،  یه ساعت ، یه روز نبودنش واست مثل مرگ باشه .. سعی که دل به کسی بسپاری که دلت با دیدنش آروم بگیره و در نبودش بی قرار دیدنش باشه ..
  • غیر این بود یا تو عاشق نیستی یا اگه حس می کنی هستی اون عشق نیست ، چند روز بی خیالش شو بعد برو تو خیابونها یه دوری بزن حساب کار دستت میاد ..

 

 

ربطی به موضوع نداشت ، درس زندگی بود ..

 

 

زیاد فکرش رو نکن ، نه نامه اش میاد نه عکسش نه خبر مرگش

همیشه خودش میاد ، یا دستش تو دست یکی دیگه است یا داره میاد دستات رو بگیره ..

پس زیاد بهش فکر نکن ..

یا حق ..








نویسنده : یه دیوونه ; ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٥

می گن وقتی عاشق یکی باشی واسه همیشه می تونی نگهش داری ..

راسته یا دروغ ؟

هیچ وقت باور نمی کنم رفتی . هیچ وقت ..

شاید نباشی کنارم ولی هیچ وقت باور نمی کنم که رفتی ..

وقتی اندازه تمام قلبم دوسِت دارم ، چطور رفتنت رو باور کنم ؟

چطور دلم رو راضی کنم که رفتی ؟

چطور یکی رو بیارم تو دلم وقتی تا همیشه سپردمش با تو ..

جلوی خودت دلم رو تا همیشه دادم بهت

همون وقت که عشق به نهایتش می رسه ..

این راه نبود ،‌ راهی که تو باید می رفتی ..

کاش می شد به سادگی که تو گذشتی از همه چی گذشت .

اما دیگه نمی تونم

کاش می شد این حرفا رو به همه گفت

__________________

 

اون روز که مامان صدام رو شنید که دارم باهات حرف می زنم ، اعصابم خیلی داغون بود

رو تخت دراز کشیده بودم بالش هم رو سرم ، اومد بالش رو از روز سرم برداشت گفت

 اعصابت رو خرد نکن این نشد یکی دیگه ..( نمی فهمید تو دلم چیه )

رفتم بیرون دم افطار اومدم حرفی نزد ، حرفی نزدم ..

خیلی کفری بودم

همه چی رو بهش گفتم اخر شب ، چند روز تو اتاقم بودم بیشتر وقتها رو ..

یکم اوضاع طبیعی شد ، دیگه حرفی نبود از اون جریان

دوباره حرفم شد ، دوباره تو اتاقم خودم رو حبس می کنم

می خوام آدم باشم ، نمیشه

بازم از 24 ساعت 20 ساعت رو توی یه اتاق سیر می کنم

یه هفته باشگاه نرفنم ، اعصابم بهم ریخته بود

بازم دم خدا گرم همیشه هوای آدم رو داره ..

من که آدم نشدم ولی باز مثل آدما واسم مایه می ذاره ..

:

دیروز هم که بابا اومد دسکتاپ کامی رو دید

Fereshteh  Bi Without You – Im Alone For Ever

 

محمد چه دستکاپ قشنگی ..

عکس خودته

کجا گرفتی انزلی

اره ؟ چیه مگه ؟

هیچی ... ( مفهموم دار )

 

خب دست خودم درد نکنه اینم فهمید ..

__________________

 

 

دوست دارم آزاد باشم تا همیشه ..

اگه تو نیستی دوست ندارم مال هیچ کس دیگه باشم ..

خیالی نیست خوشبختی تو آرزومه ، تو خوش باش انگار من خوشم ...

 

_________________

 

 

بهترین لحظه های زندگیم با تو

 

* اولین باری که باهم بیرون قرار داشتیم روز مادر بود . لحظه لحظه اون روز همیشه یادمه ..

* روزی که نامه ای که برام نوشته بودی رو پاره کرده بودی و ریخته بودی توی سطل اشغال

توی کریدور دانشگاه رفتم همه رو از توی سطل جمع کردم و چسب زدم و خوندم و فهمیدم

میشه کسی رو دوست داشت و به کسی اعتماد کرد ..

*اولین باری که بعد دوستیمون رفتیم بیرون توی اون کوچه دم غروب وقتی دستم رو گرفتی ..

* اولین باری که رفتنت رو نگاه کردم بی خداحافظی ..

* اولین باری که با هم رفتیم مسافرت خارج شهر ..

* وقتهایی که حس کردم دلم واست تنگ شده ..

* وقتهایی که واسم پشت گوشی شعر می خوندی :

شوق سفر نداشتی ،  قصد گذر نداشتی

من با تو زنده بودم ، اما خبر نداشتی

رفتی و توی قلبم ، یادت رو جا گذاشتی

روی تمام حرفات ، یکدفعه پا گذاشتی ..

* شبها وقتی باهات حرف می زدم .

* اولین تولدی که واسم گرفتی بهترین جشن زندگیم ، هنوز فیلمش رو می بینم هر هفته ..

* وقتهایی که خوشحال می کردم و لبخندت رو می دیدم ..

* روزهایی که میومدی کافی نت و از من شاکی بودی و آرومت می کردمت .

* وقتهایی که با هم غذا می خوردیم و حرف می زدیم ..

* روز تولدت

*فکر کردن به آینده و آرزوهام با تو

* وقتی که معماری قبول شدی

* وقتی برای اولین بار زیر بارون کنار هم توی خیابون راه رفتیم

* وقتی به یادگاری هات نگاه می کنم

* اون روزی که لاهیجان ماهی خریدیم

* وقتی که واست کاری انجام می دادم

* روزی که تولد مجتبی بود و تو رو به همه نشون برای اولین بار نشون دادم ، فوق العاده بود .

*روزایی که آشتی می کردیم و برق چشات ..

*وقتهایی که واست بعد نماز دعا می کنم ..

* و .... هزاران تای دیگه !!!

 

 

 

دنیام دیگه به بی تو لطفی نداره ..

 این یه حقیقته محضه








نویسنده : یه دیوونه ; ساعت ٥:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۸

سخته در مورد هر چی نوشتن

حتی بخوایی از هیچی هم بنویسی کلی باید بشینی در موردش فکر کنی

اینجا قرار نیست چیزی بنویسی همه بیان بخونن

اینجا می نویسی که یه سال دیگه دو سال دیگه یا مثل چند روز گذشته بعد سه سال بیایی بخونی

ببینی توی روزای خاص زندگیت چه حسی داشتی ..

چی رو بخونی ؟

بعضی از چیزایی که تو دلت مونده بود و نتونستی جایی بگی

داد بزنی

گریه کنی

بخندی

فکرکنی

 

وقتی به بعضی از پستهای قدیمی نگاه می کردم حتی یادم نمی اومد چرا نوشتمش ..

خاصیت زندگی همینه اینقدر اتفاقهای رنگارنگ میان و میرن که خیلی هاش یادت هم نمی مونه ..

:

:

:

چیزایی که تو دنیا عاشقشونم ..

دریا

بارون

خدا رو شکر همیشه به هردوتاش با هم رسیدم ..

 

دلت دریایی بود خودت چی ؟

نگاهت آسمونی بود خودت چی ؟

بگذریم ..

 

 

یه روز گرم و شرجی ، صدای فن کامپیوتر رو اعصابه

چشم رو باز می کنم

وقتی صدای محسن یگانه بلنده

نشکن دلمو بخدا اه م می گیره دامنت رو عاقبت  یه روز

بعدش صدای شادمهر

باید تو رو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی ، تقدیر به تقصیر نیست ... END

یه موسیقی لایت .

صدای گیتار

خواننده نا آشنا

گوشام تیز میشه،  یهو به دلم نشست . حالا چی می خونه ؟

 

جمله ای ازت شنیدم

توی آخرین تماسم

مثل یه غریبه گفتی

من تورو نمی شناسم

با یه لحن بی تفاوت

زندگیم رو تیره کردی

گفتی ممنون می شم از تو

اگه دیگه برنگردی

با شنیدنش شکستم

به کسی چیزی  نگفتم

با خودم قرار گذاشتم

دیگه یاد تو نیفتم

می دونم که از نبودم

جام رو خالی حس نکردی

من جواب ازت گرفتم

با چه لحن تند و سردی ..

 

آخ تا اینجا رو می خونه سرجام می شینم ، کتابم می افته رو پام

تازه یادم میاد دیشب از سردرد گذاشته بودم رو سرم همونطور خوابم برده بود .

خدایا انگار همه این شعر رو شنیده بودم

آره ولی از دهن تو فرشته .

خنده ام گیره ، دم شاعرش گرم اینو واسه من گفته بود

یادته همه این حرفا رو بهم زدی ؟

برای اولین بار تو زندگیم دلم شکست ..

دوباره غش می کنم رو بالشم

چشام دوخته می شه به سقف اتاق که اینقدر نگاش کردم بیچاره خجالتش گرفته !!

بقیه شعرش  :

 

آخه من چطور عزیزم

دیگه نشنوم صدات رو

فکر نکن که بردم از یاد

لحن خوب خنده هات رو

لااقل برامون ای کاش

مونده بود یه راه آشتی

حیف از اون که واسه برگشت

راهی رو باقی نذاشتی

آرزوی رفته بر باد

من مزاحمت نمی شم

آخرش نشد بمونی

واسه همیشه پیشم

 

 

آره ، نشد بمونی پیشم .

بگم ازت گله دارم ، خب تو هم ازم گله داری !!

بگم در حقم بدی کردی ، خب منم در حقت بدی کردم !!

کاش یکم دلت بزرگتر از این حرفا بود ،

اگه آسمونی نبود ، حداقل دریایی بود ..

می دونم هیچ وقت اینا رو نمی خویی

اما خب اگه منم ننویسم دلم می ترکه !!

 

نمی تونم بگم خوشحالم از اینکه نیستی

نمی تونم بگم ناراحتم از اینکه نیستی

ناراحنم در حدی غیر قابل وصف ، برای نبودنت – احساسم مثل احساس مرد خیلی ثروتمندیه که عاشق

خانواده اش هم هست ولی توی یه لحظه هم تمام خانواده اش و هم تمام ثروتش رو از دست میده ..

یه احساس تو مایه های : بی پتاهی ، بیچارگی ، ناتوانی ، شوک ، جنون ، حیرت ، بی حسی

که حتی برای بستن دهانش هم به کمک نیاز داره ..

چون روزی آرزو داشت در کنار خانواده اش باشه و اونها رو خوشبخت کنه و خوشبختیشون رو ببینه

این بزرگترین آرزوش بود . چون عاشق همسرش بود که عشق و زندگی رو یکجا به اون هدیه داده بود..

 

خوشحالم در حد دل خوشی ، برای نبودنت – چون توی آخرین تماست گفتی که احساس آرامش و خوشبختی

می کنی از وضع کنونیت ، برای من درد بود و برای تو درمون ، اما چرا ؟

احساسم مثل احساس اون عاشقهای توی قصه های قدیمیه که حاضر بودن واسه معشقوشون هر کاری بکنن ..

تا اونجا که اگه معشوق رو با کسی می دید که احساس خوشبختی می کرد ، حرفی نمی زد و درداش

رو تو خودش می ریخت و بار دیگه که معشوق رو می دید لبخندی از روی عشق تحویلش می داد ..

شاید در خفا ناله اش تا آسمون می رسید ، ولی خب وقتی به خوشبختی معشقوقش فکر می کرد آروم می گرفت

 

 

من آدمی نبودم که از عشقم بگذرم

من آدمی نبودم که از کاری که می خوام بکنم کوتاه بیام

من آدمی نبود واسه این چاه راهی نداشته باشم ..

تنها دلیلی که سکوت می کنم و رفتنت رو می بینم

اینکه یه روزی بهت ثابت کنم کی عاشق بود و کی ادعاش رو کرد..

تو واسه من چکار کردی و من واسه تو چکار کردم ..

البته تو عشق قرار نیست کسی ترازو بذاره و حساب کنه کی چیکار کرده ( منظورم نیمه خالی لیوان بود )

 

 

خیلی چیزهاست که اگه بگم می ذاری به حساب حسادت و کم آوردن و ..

چیزی نمی گم ، از خدا خواستم بهت بگه ..به روش خودش ..

 

دریا فوق العاده است ، من رفتم کلی حرفام رو باهاش زدم ، برو کارت داره

 

 

درددل واسه نصفه شبه ، بریم پی زندگی

اینا نون و آب نمیشه

و باز دستات رو روی بخدا می کنی و نگاش می کنی یه لبخند شیطنت آمیز و ..

آخ که این چند روز چقدر آرومم کرد ، دوسش دارم تا همیشه

و میرم دنبال زندگی تکراری ..

 

 








نویسنده : یه دیوونه ; ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٤

کاش یکم ما ایرانی ها فکرمون رو بازتر می کردیم ..

تقصیر تو نیست

تقصیر من نیست

تقصیر ماست که اینقدر مشکل و غم و غصه هست که نمیشه به چیز دیگه فکر کرد

همیشه عادت ما ایرانی هاست که بجای بهترین حالت به بدترین حالت فکر می کنیم ..

خب بازم تقصیر ما نیست

اینطور شده زندگیمون ..

خودمون خواستیم که اینطور باشه ..

همه دنیا اگه قهقهه بزنن ما ایرانی ها ناله می زنیم

اگه همه دنیا شاد باشن ما ناراحتیم ..

اونا غمی نداشته باشن ما خدای غصه ها هستیم ..

اونا به آینده نگاه کنن ما جلوی پامون رو به زور می بینیم ..

اینا رو که گفتم اصلا ربطی به سیاست نداره .. گفتم که یه چیزی رو بگم

 

رابطه ام رو با همه قطع کردم ، با همه !!!  با دوست و آشنا و با فامیل در حداقل ممکن ..

اولین برخورد همه با من این بود که شاکی شدن و گذاشتن به حساب بی تفاوتی و اضافی بودن و ..

و بدترین برخورد و وداع رو داشتن ..

چرا به جای این چیزای بد به چیزای بهتر فکر نمی کنن ..

چرا فکر می کنن همیشه رفتن بدی رو به دنبال داره ..

چرا فکر می کنن اگه من رفتم کم آوردم و بودن اونا اضافی بوده !!!

 

تا کی باید به همه جواب پس داد ؟

تا کی باید تو یه حصاره نامرئی اجبار زندگی کرد ؟

تا کی میشه بود و به زور خندید به رفتارهای احمقانه !!

تا کی باید منبعی باشی واسه رفع نیازهای دیگران ( روحی نه مادی ) !!

تا کی باید بودنت باعث آزردن یه عده باشه  ..

تا کی باید بودنت باعث آرزوهای یه عده باشه ..

 

تجربه حس پروانه بودن خیلی سخته

کاش وقتی داشتی می رفتی همونطور که گفتی پروانه وار باش – پروانه بودن رو هم یادم می دادی ..

حس آزادی و بی قید و بند این و اون زندگی کردن سخته ولی فوق العاده .

جایی که میرسی به پوچی ، پوچی دنیوی نه ،  پوچی درونت

سعی می کنی بسازی خودت رو ولی هیچی راهی جلوی پات واسه شروع نیست ..

یه مدت سرگردونی و بی تکلیف و آزرده و خسته از این و اون و دنیا ..

یه مدت قهر می کنی و شاکی هستی از دست معبودت !!

خیلی فکر می کنی ولی خب خنده ات می گیره

چون کسی کمکت نمی کنه جز همونی که ازش شاکی هستی !!

اینطور میشه که روی دلت به جای اینکه اسم پری رویان بی وفا رو بنویسی

با فونت Love Letters می نویسی Just God  همینو بس ..

 

آخ خ خ

 نمی گم دلت واسه گذشته ات نمی سوزه

نمی گم هوای یار رو نمی کنه ...

نمی گم واسه دوستات و خاطراتشون تنگ نمیشه ..

نمی گم تنهای تنها نمی شی ..

همه اینا هم هست ، ولی خب وقتی یکی که درد رو می ده درمون رو هم میده ..

اون وقته که بعد نمازی که دست و پا شکسته می خونی دستات رو می گیری طرفش

واسه همه اونایی که یه روزی بودن و حالا نیستن دعا می کنی ..

خدایا حفظشون کن به خودت سپردمشون

خدایا دلای کوچیکشون رو به یکی از آرزوهای بزرگشون برسون ..

یه هی هم بعدش می کشی میخندی به این زندگی با این همه بازیهاش ..

بعدش هم بلند می شی و میری ...