... ساز بی صدا

لحظه وداعمون اون روز تماشایی بود

تو سکوت هر دو فریاده بی فردایی بود

آه سینه سوز تو ، هق هق گریه های من

لحظه سرودن سرود تنهایی بود

بغض راه نفسم رو بسته بود

بین ما پرده اشک نشسته بود

جمله هرگز فراموشم نکن تو گلو شکسته بود

یادمه خوب یادمه واسه آخرین نگاه

واسه آخرین کلام ، گریه فرصت نمی داد ..

واسه گفتن خداحافظ تو ، اشک می ریخت و مهلت نمی داد

هنوزم تا که هنوزه ، بی منی و من باهاتم

توی جنگل ، لب دریا دنبال جای پاهاتم

بین این همه هیاهو دنبال رنگ صداتم

هنوزم تا که هنوزه عاشق خاطره هاتم ...

هنوزم تا که هنوزه عاشق سادگی هاتم ...

نوشته شده در ۱۳۸٦/٥/٢٦ساعت ٥:٥٠ ‎ق.ظ توسط یه دیوونه نظرات () |

Design By : Mihantheme